تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان ادبیات داستانی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
                                    فهرست درسهای رشته ادبیات داستانی        

                                             دانشگاه تربیت معلم تهران

الف)دروس پایه

زیان تخصص انگلیسی(۱)
زبان تخصصی انگلیسی(۲)

خواندن متون عربی(۱)

خواندن متون عربی(۲)
کلیات فلسفه

ب)دروس اصلی
اسطوره وحماسه
تاریخچه حکایت ٬افسانه ورمانس
داستان کوتاه فارسی
نظریه رمان
عناصر داستان(۱)
عناصر داستان(۲)
سبک شناسی نثر داستانی
داستانهای منظوم حماسی
داستانهای منظوم عاشقانه
داستانهای منظوم عرفانی(۱)
داستانهای منظوم عرفانی(۲)
داستانهای منظوم تمثیلی ورمزی
داستانهای منظوم اخلاقی وحکمی
نظریه های داستان
شعر روایی معاصر
داستانهای منثور عرفانی
داستانهای منثور تاریخی
داستانهای منثور دینی
داستانهای منثورتمثیلی
داستانهای منثور رمزی
داستانهای منثور تعلیمی(۱)
داستانهای منثور تعلیمی(۲)
داستانهای عامیانه فارسی(۱)رمانس
داستانهای عامیانه فارسی(۲)رمانس
متون داستانی معاصر(۱)سرچشمه ها
متون داستانی معاصر(۲)
متون داستانی معاصر(۳)
متون داستانی معاصر(۴)
متون داستانی معاصر(۵)
متون داستانی معاصر(۶)پس از انقلاب
متون داستانی معاصر(۷)رمان عامه پسند وپاورقی
داستان کودک ونوجوان
جامعه شناسی رمان
ادبیات داستانی ملل(۱)اروپای غربی
ادبیات داستانی ملل(۲)اروپای شرقی وروس
ادبیات داستانی ملل(۳)امریکای شمالی ولاتین
ادبیات داستانی ملل(۴)آسیا وآفریقا
کارگاه نقد داستان
ادبیات عامیانه

ج)دروس تخصصی

دستور زبان فارسی
مقدمات زبان شناسی
ویرایش(۱)
ویرایش(۲)
مهارتهای نوشتاری(۱)
مهارتهای نوشتاری(۲)
انواع ادبی
مکتبهای ادبی
بلاغت(۱)بدیع
بلاغت(۲)بیان
بلاغت(۳)معانی
روش تحقیق ومرجع شناسی
نقد ادبی

د)دروس اختیاری*

عروض وقافیه وقالبهای شعری
کارگاه داستان نویسی
داستان ودانش های دیگر
ادبیات نمایشی
بازآفرینی متون داستانی کهن
جریانهای فکری در ایران
تاریخ ادبیات ایران

*دانشجو باید از کل واحد های اختیاری٬۴واحد را در طی این دوره تحصیلی بگذراند.
|+| نوشته شده توسط radfa در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 13:10 | 

 

شناسنامه کتاب

نام کتاب : تهران مخوف

نویسنده : مشفق کاظمی

سال نشر: ۱۳۰۴

محل نشر: چاپ خانه ی اتحاد

چاپ : پنجم

شمارگان : 1500

تعداد صفحات : 373

تعداد فصول : 40 فصل

نوع چاپ : سربی

 

عنوان داستان

عنوان داستان بسیار خوب انتخاب شده است ، نام داستان مرتبط است . تهران جایی است که این وقایع در آن اتفاق می افتد و صفت مخوف بیانگر این وقایع اسفناک است.

زندگی نامه نویسنده

سید مرتضی کاظمی متخلص به مشفق در سال 1280 در تهران متولد شد . دارالفنون را به پایان رسان و در فرانسه حقوق و علوم سیاسی خواند. در سال های اقامت در اروپا در مجله های فرهنگستان و ایرانشهر چاپ برلن مقاله می نوشت . در بازگشت به کشور در وزارت فواید عامه به کار پرداخت پس از چندی به وزارت عدلیه و سپس وزارت خارجه منتقل شد و در آنجا به وزارت مختاری ( در سوریه ) و سفارت ( در هندوستان ) و معاونت وزیری رسید. شهرت وی به خاطر مشاغل دیپلماتیکش نبود. وی که از جوانی در مطبوعات قلم می زد و زمانی نیز مدیر مجله فلاحت و تجارت بود نامداریش را مدیون کتاب تهران مخوف است که به صورت پاورقی در روزنامه ستاره ایران و سپس به صورت کتاب در سال 1300 منتشر شد. جدا از تهران مخوف ، کتابهای « رشک پر بها » « گل پژمرده » و کتاب خاطرات وی به نام « روزگار و اندیشه های » به چاپ رسیده است . مشفق کاظمی در اواخر شهریور 1357 در پاریس بر اثر سانحه اتومبیل در گذشت.

چکیده داستان

داستان در مورد عشق فرخ و مهین ( پسر دایی و دختر عمه ) است که از کودکی با هم بزرگ می شوند و با هم انس می گیرند . پس از مدتی از ملاقات آنها جلوگیری می شود و آنها ب کمک باغبان و دخترش پنهانی با هم رابطه بر قرار می کنند . در این زمان شاهزاده ........ که صا حب املاک متعددی است مهین را برای پسرش سیاوش میرزا خواستگاری می کند.

در این قسمت رمان بخش هایی از فضای فاحشه خانه و نجات عفت، یکی از زنان فاحشه خانه توسط فرخ در یک در گیری به تصویر در آمده است. در این درگیری سیاوش میرزا نیز به وسیله ی فرخ نجات پیدا می کند. در این زمان ماجرای سفر مهین و مادرش به قم پیش می آید. فرخ با طرح نقشه قبلی مهین را یکی از منازل بین راه می رباید و به دهکده اوین می برد و شبی را با او می گذراند. پدر مهین با شنیدن این خبر به کمک ژاندارم ها فرخ و نوکرش را آزاد می کند . در این زمان بساط عقد مهین با سیاوش میرزا چیده می شود ولی بیهوش شدن مهین این مجلس را به هم می زند و دکتری که برای معاینه او می آیدبه پدرش می گوید که دختر شما آبستن است . ف........السلطنه (پدر مهین ) درصدد انتقام بر می آید و جلسه ای با حضور سیاوش میرزا و شوهر عفت و برادرش که هر یک به علتی کینه فرخ را در دل دارند تشکیل می دهد وبا نقشه ماهرانه ای فرخ را به دست ژاندارم ها دستگیر کرده و با عده ای شورشیان روانه تبعید گاه کلاک می کند و مهین از فرخ پسری می آورد و خواهر سر زا می میرد.

سبک داستان

سبک داستان ساده و قابل فهم است . نویسنده با توضیحات بسیار و دقت در جزئیات ، فهم مطلب را برای خواننده آسان کرده است . طول جمله های داستان کوتاه است . نویسنده در متن داستان از واژه های عامیانه ( مثل : سرکشی و جفتک اندازی،خواهند کرد.....) و بیگانه ( مثل راپورت ،استنطاق و ...) استفاده کرده است. لحن داستان رسمی و نوشتاری است.

در بخش هایی از داستان نشانه هایی از دخالت را وی و اظهار نظرش دیده می شود که این موضوع را می توان ویژگی رمان های اولیه فارسی دانست.

درون مایه داستان

تهران مخوف از جمله رمانهایی است که در آن به مسئله ی زن ( بدبختی های زنان، بی سوادی زنان،خرافاتی بودن آنها و...) و همچنین به فساد اجتماعی جامع پرداخته است.

دیدگاه دیگران

نویسنده برای ترغیب خواننده با تکیه بر سنت حکایتهای عامیانه فارسی و رمان هایی مانند کنت مونتت کریستوی الکساندر دوماً قهرمان داستان را درگیر حوادث متعدد و اغراق  آمیز می کند نمایانگر بینش مبتنی بر قهرمان گرایی مزدی نویسنده است.

رمان 850 صفحه ای مشفق کاظمی ارزش ادبی چندانی ندارد. ضعف تالیف در جلد دوم به چشم می خورد. این رمان از پیوستگی درونی بر خوردار نیست ، روایت های فرعی که با داستان اصلی هماهنگی ندارد و آدمهای گوناگون که نقش موثری در پیشبرد داستان ندارند. همراه با نثر شخصیت پردازی است و ابتدایی نشاندهنده ضعف مفرد اولیه نمونه رمان اجتماعی است.

در انشای کتاب نقاط سست وضعیت ------ و مساحت و انحرافات از قواعد دستوری به چشم می خورد.در این رمان بعضی حوادث و اتفاقات به خصوص سرگذشت عفت و .... تا حد زیادی اغراق آمیز و غیر قابل تصور است و مثل آن است که نویسنده عمدتاً خواسته است برای جلب توجه خوانندگان قضایا را خشنتر و رسواتر از آن چه بوده و هست نشان می دهد.

  صديقه بصيري

دانشجوي ادبيات داستاني دوره كارشناسي

|+| نوشته شده توسط radfa در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 22:4 | 

 

 نام داستان:شورانگیز

نام نویسنده:حسین قلی مستعان(ح.م.حمید)

زندگي نامه ي نويسنده 

حسين قلي مستعان در سال 1283 ه . ش در تهران متولد شد . تحصيلات خود را از مكتب خانه شروع كرد و گواهينامه ي رسمي كلاس ششم را گرفت . با تحمل صدمات زياد دوره ي متوسط را نيز پشت سر گذاشت . او از سال 1300 ه . ش كار روزنامه نگاري را آغاز كرد . و از سال 1325 ه . ش نخستين داستان هايش را در مجله ي " تهران مصور " منتشر نمود . مستعان در جواني شعر مي سرود . سپس به ترجمه روي آورد و به دليل آشنايي با زبان فرانسه و برخي زبان هاي ديگر بعضي از داستانهاي مشهور جهان از جمله « بينوايان » ويكتورهوگو را ترجمه كرد . مهم ترين بخش زندگي او داستان نويسي است

مستعان به دليل كارهاي روزنامه نگاري و داستان نويسي ، مخالفان زيادي داشت . او سرانجام در سال 1362 ه . ش در تهران در گذشت .

چكيده ي داستان شورانگيز

اصل داستان كه از زبان زني قصه گو نقل مي شود ، در زمان پادشاهي نادر شاه اتفاق افتاده است . مردي به نام خوجه قلي كه رياست يكي از قبايل كرد را بر عهده دارد ، در روستايشان به نام "قره تيكان" داراي محبوبيت زيادي است . او كه اكنون پير شده است با جواني به نام شادمهر رو به رو مي شود و چون فرزندي ندارد ، به او پيشنهاد فرزند خواندگي مي دهد و شرط ازدواج در همان روستا است . شادمهر كه در تهران خانواده و نامزد دارد بر سر دور اهي قرار مي گيرد ،‌ولي سر انجام پيشنهاد او را مي پذيرد . شادمهر در قره تيكان عاشق دختري به نام شكرين مي شودو با وجود اين كه با نامزد خود در تهران ازدواج كرده است . با شكرين هم ازدواج مي كند و از هر دو صاحب فرزند مي شود. ولي موضوع ازهر دو مخفي مي ماند. تا اين كه شادمهر طي ماجرايي توسط همسر اولش به جنوب منتقل مي شود.

او طي نامه اي از شكرين مي خواهد ، نزد خوجه قلي برود و از ماجرا مطلع شود ولي خوجه قلي از دنيا مي رود. مدتي بعد شادمهر به قره تيكان مي آيد و دختر خود شكر شاد را با خود مي برد ، چون شكرين از دنيا رفته است .

درون مايه ي داستان

موضوع اين داستان عشق و دلدادگي است . درون مايه ي آن را مي توان تاثير نفرين مظلوم بر زندگي انسان و آينده ي او دانست ( چون دليل بچه دار نشدن خوجه قلي در داستان نفرين دختر او از همسر اول خوجه قلي بوده كه با آزار و اذيت نامادري روبرو بوده است . )

نويسنده آگاهانه يا ناآگاهانه ، به مقايسه فرهنگ شهري و روستايي پرداخته است و ويژگي هاي فرهنگي روستاها و شهرها را تا حدودي آورده است . 

سبك داستان

لحن نوشتار مستعان عموما احساسي و رمانتيك است . در اين كتاب نيز مانند باقي آثار روي نشري ساده و هموار و عاطفي را پيش رو داريم . واژه هاي نا مانوس و الفاظ بيگانه و محلي در آن چندان ديده نمي شود ، با آن كه حوادث درميان طايفه كرد و در منطقه كرد نشين اتفاق مي افتد اما اثري از زبان و حتي آداب كردي و طايفه اي در آن وجود ندارد .

شورانگيز

صفتي است كه بايد به اول داستان يعني شادمهر مربوط باشد . اما به هر حال ارتباط نزديكي با محتواي داستان دارد و  ماجراهاي شور انگيز عاشقانه آن نيز دارد .

 

 

 

                                                                                                               زهرا ناطقی

                                                                                              دانشجوی رشته ی ادبیات داستانی

 

|+| نوشته شده توسط radfa در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت 21:27 | 

   نام کتاب: سایه روشن(مجموعه داستان)

   

    نام نویسنده :صادق هدایت

 

   به طور کلی می توان داستان های این‌  کتاب را به دو بخش واقع گرا و غیرواقع گرا و یا براساس عنوان

کتاب به دو بخش سایه و روشن تقسیم کرد. بخش روشن که شامل داستان های واقع گرا است (زنی که مردش را گم کرد،عروسک پشت پرده، شب های ورامین و تا حدی آخرین لبخند که یک روایت تاریخی است ).

بخش سایه نیز شامل داستان های غیر واقع گرا است (س.گ.ل.ل، پدران آدم وآفرینگان) در مجموع این کتاب حاوی هفت داستان است که از میان این داستان ها، داستان عروسک پشت پرده برای بررسی برگزیده شده است.

 

رابطه داستان با عنوان آن

   مهرداد، عروسکی را که از فرنگ آورده در اطاق خود پشت پرده ای پنهان کرده، عروسکی که در آخر موجب مرگ دختری که به مهرداد علاقه داشته می شود.

   

 چکیده داستان

   مهرداد پسری است خجالتی و کم رو که درمدرسه ای در پاریس درس می خواند، روزی در ایام تعطیلات به گشت وگذار در خیابان های پاریس می پردازد، مجسمه ای را پشت ویترین مغازه ای می بیند، شیفته اومی شود،علی رغم کم رویی به داخل مغازه می رود و آن را می خرد، چند سال بعد پس از اتمام تحصیلات خود، هنگام بازگشت به ایران چمدان بزرگی به همراه دارد که مجسمه را در آن قرار داده است، مجسمه را در گوشه ای ازاطاق خود پشت پرده ای پنهان می کند، هر شب پس از بازگشت به خانه به سراغش می رود و چند ساعتی را با او می گذراند، درخشنده دختری است که خانواده اش برای ازدواج با او انتخاب کرده اند، او نام مجسمه را عروسک پشت پرده گذاشته و می کوشد که ازهرجهت مانند او شود تا توجّه مهرداد را جلب کند، کم کم مهرداد به او علاقه پیدا می کند، در آخر روزی به اطاق مهرداد می رود و به جای عروسک، پشت پرده می ایستد، مهرداد مثل همیشه به اطاق می آید و پرده را کنار می زند و به او دست می کشد،  در حالی که شراب می نوشد به عروسک  نگاه می کند،  در همین لحظه در مقابل چشمان حیرت زده اوعروسک به راه می افتد، مهرداد از وحشت دست در جیب شلوار خود کرده ولووری را بیرون می کشد و شلیک می کند، صدای ناله درخشنده بلند می شود.

 

زمان و مکان در داستان

   ار زمان داستان نمی توان اطلاعات دقیقی به دست آورد؛ تنها هنگام دیدن مجسمه در ویترین مغازه اشاره شده که فصل تعطیلات تابستان است.

   بخشی از مکان داستان در ایران و بخشی دیگر در پاریس است.

 

محتوای داستان

   محتوای داستان تا حدودی روان شناختی است و نسبت نویسنده با زن را مشخص می کند.

 

شخصیت ها

   شخصیت های اصلی در این داستان کوتاه مهرداد و درخشنده اند وعروسک نیز نقش محوری دارد.      

 

پیرنگ داستان

   در این داستان حوادث به شکل خطی و پیوسته روایت می شود و پایان آن بسته است.

    

سبک داستان

   سبک داستان روان، ساده و کمی ادبی است، راوی دانای کل است و برخی کلمات فرانسوی مثل اسامی خیابان ها و مکان هایی در شهر پاریس در آن وجود دارد.

 

 

                                                                                                                                                                                 رومینا سادات کرمانی

 

|+| نوشته شده توسط radfa در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 13:27 | 

نام داستان: رفزا

نويسنده :حسین قلي مستعان ( ح . م. حميد )  

زندگي نامه

حسين قلي مستعان( 1283 ش . تهران ـ 1362 ش . تهران ) در رشته هاي ادبيات و فلسفه و زبان هاي فرانسه و عربي به تحصيل پرداخت و به كارهايي چون پيش خدمتي ، آتش اندازي و روضه خواني دست زد . در روزنامه ها و نشريات و مجلاتي چون ايران ،‌مهر ،‌مهرگان ،‌مهر ايران ،‌راهنماي زندگي ،‌دستور ،‌اخبار ، تهران مصور و ... به عنوان مدير و سردبير كار كرد .

كارهايي چون نوشتن مقالات گوناگون ‌،ترجمه آثار بزرگ نويسندگاني چون هوگو ،‌نوشتن داستان هاي بي امضا و پاورقي ، عكاسي ، مصاحبه با رجال و ... از اسامي مستعاري چون ح . م. حميد ، ‌انوشه ،‌حميد ، مينو ، مراد ، حبيب و شادگان و متخلص در شعر چون شيفته ، نيلوفر و چلندر استفاده  مي كرد. 

عنوان و سبك داستان

رفزا،  نام دهي است  كه داستان در آنجا اتفاق مي افتد و با مكان داستان رابطه اي صريح و مستقيم دارد

در اين داستان ،‌طول جمله ها كوتاه ،‌و لحن نگارش عاطفي و احساسي است . واژه هاي نا مانوس وجود ندارد و فعل ها بصورت چسبيده نوشته شده اند.

چكيده داستان

داستان زندگي مردي به نام مراد است كه آدم كم حرف و تقريبا عبوي است كه عاشق لاله ،‌دختر يكي از بزرگان مركز دهستان مي شود . آنها سرانجام بهم مي رسند ولي مدتي بعد از به دنيا آمدن دخترشان ، نازي ، همسرش لاله مي ميرد . مراد دچار جنون مي شود ، در حاليكه عاشقانه دختر خود را دوست دارد. مدتي بعد از آن جا به روستاي رقترا مي روند و در آنجا  اقامت مي كنند. نازي كه هر روز زيباتر و بزرگ تر از هميشه مي شود در آنجا خواستگاران زيادي پيدا مي كند ولي مراد با همه آنها سخت مخالفت مي كند . دو جوان از ميان آنها از همه جدي ترند . يكي هژبر كه عاشق نازي است ولي نازي اهميتي نمي دهد و ديگري پسري است كه از شهر آمده و در آنجا كشاورزي مي كند كه مهربان نام دارد.

مهربان و نازي همدگير را دوست دارند. مراد با نقشه هژبر تصميم دارد مهربان را بكشد ولي نازي در دام آنها مي افتد و مهربان او را نجات مي دهد . هژبر و مراد مدتي بعد مي ميرند و نازي و مهربان نيز به هم مي رسند .

درون مايه

درون مايه آن جدال عشق و فداكاري است . عشق و دوست داشتن و بخاطر هم زندگي كردن و فداكاري بخاطر عشق . و داستان از نوع آثار عاشقانه و سرگرم كننده است .

 

 

                                                                                                                حميده دهقان

دانشجوی  رشته ی ادبیات داستانی

|+| نوشته شده توسط radfa در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 15:33 | 

                                                    "  در تلاش معاش"اثر:

 

                                                                           محمد مسعود 

شناسنامه ي كتاب

 نويسنده:محمد مسعود(م.دهاتي)

 ناشر:علمي

 سال نشر:1312

 محل نشر:تهران

 تعداد صفحات:184

 

زندگي نامه ي نويسنده

  سال تولد مسعود بين 1280 تا 1284 بوده است.شغل اصلي مسعود روزنامه نگاري بود و روزنامه ي" مرد امروز" را در 23 مرداد 1321 منتشر كرد.و مدت چهار سال در بلژيك با حمايت مالي "ميرزا علي اكبر داور" در رشته ي روزنامه نويسي درس خواند و سرانجام در نيمه شب جمعه 23 بهمن 1326 هواداران حزب توده با شليك دو گلوله به شقيقه اش او را به قتل رساندند؛تا پنجاه سال قاتل وي معلوم نبود.

 

عنوان داستان

  نام داستان با محتواي آن ارتباط مستقيم دارد.داستان،قصه ي جوانان بي كار و فقيري است كه پيوسته براي گذراندن معاش،دست به تلاش مي زنند.اين نام،عنواني صريح است كه با فعاليت هاي شخصيت هاي داستان،ارتباط دارد.

 

چكيده ي داستان

  در تلاش معاش،قصه ي چند دوست جوان است كه همه گي بي كار هستند.پكر،گوجه فرنگي،راوي،رفيق و فيلسوف شخصيت هاي داستان هستند.آن ها در يك خانه زندگي مي كنند واز نظر مالي و روحي،وضعيت مناسبي ندارند؛عامل اكثر بدبختي هاي خود را مدرسه و تربيت غلط مي دانند؛بيشتر وقت شان را در فاحشه خانه ها مي گذرانند و در نااميدي و فقر زندگي 

مي كنند.

  اين دوستان براي بدست آوردن شغل و گذراندن معاش،به سفر مي روند و سر انجام در يكي از شهر هاي شمال،هر كدام مشغول كاري مي شوند.از بين آن ها،رفيق راوي و گوجه فرنگي به شهرت و ثروت مي رسند و راوي و پكر كه هنوز روحي افسرده دارند،تصميم به بازگشت به تهران مي گيرند.

 

مكان

  بيشتر حوادث داستان در تهران در مكان هايي مثل خيابان پهلوي،ميدان سپه،كافه آرين و... اتفاق مي افتد.نويسنده از شهري در شمال و يك روستا نيز سخن مي گويد كه البته نام آن ها را ذكر نكرده است.

 

شخصيت

  شخصيت پردازي در" در تلاش معاش" از نوع مستقيم است.نويسنده به جنبه هاي فيزيكي و دروني شخصيت ها توجه دارد.او همچنين در داستان تيپ سازي هم كرده است؛شخصيت هاي داستان،هر كدام نماينده ي تيپ هايي هستند كه در جامعه ي زمان نويسنده وجود داشته است.

يكي از مهمترين شخصيت ها،"گوجه فرنگي" است كه فردي با تدبير و باهوش است و در واقع مي توان او را مغز متفكر اين گروه دوستان دانست كه مشوق و محرك ساير شخصيت ها است.

 

پيرنگ

  پيرنگ داستان،تقريباً ضعيف است.بخشي از داستان،توصيف است كه بيشتر آن ها غير ضروري است و بخش زيادي هم سخن راني ها و واگويه هاي نويسنده در باب مسايل اجتماعي و فرهنگي است كه به پيرنگ لطمه زده است.

 

سبك داستان

  يكي از چيزهايي كه در داستان نمود بارز دارد،نصيحت ها و پندهاي نويسنده در وسط داستان است.نويسنده حتي گاهي از قالب راوي خارج شده و مانند يك سخن ران حرف مي زند.

 كاربرد لغات بيگانه هم در داستان ديده مي شود.توصيف ها زياد هستند و نويسنده همه چيز را جز به جز گزارش مي دهد.استفاده از كلمات عاميانه و محاوره هم در داستان مشهود است. ظاهراً قصد نويسنده،بيان مطلبي خاص و نيز بيان نارضايتي هايي است؛ از جمله اعتراض به مدرسه و سيستم آموزشي.

 

ديگر آثار محمد مسعود

  اشرف مخلوقات:1313 ش.

 تفريحات شب:1313 ش.

 گل هايي كه در جهنم مي رويد:1321 ش.

 بهار عمر(جلددوم گل هايي كه درجهنم مي رويد):1324 ش.

 خوشبختي براي همه:1319 ش.

 بهشت آرزو:(؟)

 قاتل كيست:(؟)

 

                                                                                                    زهرا حسن نیا


 منابع:

 آرين پور،يحيي؛ از نيما تا روزگار ما،زوار،چ سوم،صص302-312.

 فهرست كتاب هاي چاپي فارسي(از آغاز تا سال 1345)،بر اساس فهرست خان بابا مشار و فهارس انجمن كتاب،زير نظر احسان يارشاطر،بنگاه ترجمه و نشر كتاب،تهران،1352،ج1و2.

|+| نوشته شده توسط radfa در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 17:37 | 

 

شناسنامه ی کتاب

نام کتاب : یکی بود یکی نبود                              نام و نام خانوادگی نویسنده : محمد علی جمال زاده
سال نشر :1300ش = 1340 ق                         محل نشر : برلین
قطع : رقعی                                                   نوع چاپ : سربی
تعداد صفحات : 159 صفحه                              تعداد فصول : 6 داستان کوتاه

 

زندگی نامه :

      سید محمد علی جمال زاده (1309 ق – 1376 ق ) در اصفهان متولد شد . حدودا 12 ساله بود که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد . در سال 1910 قصد عزیمت به اروپا کرد . از راه مصر خود را به فرانسه رساند و بعد به لوزان رفت و تا سال 1911 در آن جا ماند؛ همان سال به فرانسه آمد و دیپلم علم حقوق خود را از دانشگاه این شهر گرفت . سال های بعد جمال زاده به همکاری با کمیته ی ملیون ایرانی دعوت شد که در برلن تشکیل شده بود . جمال زاده مدتی پس از ورود به برلن به همکاری قلمی مجموعه ی کاوه و اداره ی امور آن دعوت شد و تا تعطیلی آن مجله با تقی زاده کار می کرد . جمال زاده پس از تعطیلی مجله ی کاوه به خدمت محلی در سفارت ایران درآمد  و سرپرستی محصلین ایرانی به او واگذار شد؛ حدود 8 سال در این کار بود . تا این که از سال 1931 به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ی ملل پیوست و در سال 1956 بازنشسته شد .پس از برلن به ژنو رفت و تا آخر عمر در این شهر بود .

 

درباره ی مجموعه داستان یکی بود یکی نبود:
       مهم ترین ویژگی های این کتاب که هر خواننده ای آن ها را به وضوح درمی یابد ، نوع زبان – زبان عامیانه (محاوره ) – و طنزی است که در این داستان ها به چشم می خورد . جمال زاده با استفاده از این دو عامل نثر فارسی و خصوصا داستان فارسی را از حالت خشکی و سردی درآورده و داستان فارسی را به زندگی عوام پیوند داده است . اما نباید نادیده گرفت که محاوره ای بودن زبان این کتاب ، در زمان انتشارش غوغای زیادی در ایران برپا کرد : گروهی بر این عقیده بودند که نویسنده  نثر فارسی را تا حد قبول عامه تنزل داده وبه جامعه و آداب ایرانی اهانت کرده است .

      جمال زاده درهمه ی این داستان ها دیدی انتقادی نسبت به مسائل فرهنگی ،اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران داشته و سعی کرده است حرف ها یش را با زبان داستان بزند و بتواند افکار نظراتش را به این وسیله به گوش آحاد مردم جامعه برساند و قدمی در راه بیداری و تجدد جامه ی ایران بردارد.

 

       « در این داستان ها نویسنده توانسته است چهره های مختلف اجتماع ایران را از سپاهی ستمگر ،ملای شیاد ،فرنگ رفته ی بی هنر ، دیوانی دزد ودغل و مردم کوی وبرزن که خود از نزدیک آنها را می شناسد و با عقاید ومقاصد  و رنج هاو شادی های آنان آشناست ، همچنان که هستند و با زبانی که سخن می گویند به خوا نندگان بشناساند و گوشه هایی از اخلاق و عادات آنان را ارائه دهد.»[1]

      داستان های این مجموعه که نویسنده از آنها به عنوان حکایت نام برده است عبارتند از :1)فارسی شکراست.        2)رجل سیاسی     3)دوستی خاله خرسه      4)در دل ملا قربانعلی        5)بیله دیگ بیله چغندر              6)ویلان الدوله

 

اکنون می پردازیم به یکی از داستان های این مجموعه یعنی « دوستی خاله خرسه »:

 

خلاصه ی داستان :

 

راوی داستان که کارمند اداره ی مالیه ی ملایر است ،تصمیم می گیرد به دیدن مادرش به شهر کرمانشاه برود. از رئیس اداره مرخصی یک ماهه می گیرد و راهی می شود.در راه با جعفر خان -غلام پست- و یک جوان 22 ساله به نام حبیب ا... همسفر میشود. در راه مسافرین یک نفر قزاق راکنار جاده می بینند که سرش خونی است وبا دست اشاره به پای زخمی اش می کند.(زمانی بوده که روسها کنگاور را گرفته ودر گردنه ی بید سرخ با قوای ایرانی وعثمانی مشغول زد وخورد بودند.) جعفر خان به حمزه - سورجی گاری- تشر می زند که سریعتر برود وگاری را نگه ندارد. اما حبیب ا... دلش به حال قزاق روسی می سوزد واز گاری پایین می پرد وقزاق را به داخل گاری می کشاند واو را مدارا می کند. در این میان وقتی حبیب ا... می خواهد به سو رچی پول بدهد پول هایش می ریزد و قزاق آنها را می بیند. پس از مدتی گاری به کنگاور میرسد و در آنجا قزاق با دیدن آشنایانش به سمت آنها می رود و در گوشی چیزی به آنها می گوید ودر پی آن آنها به سمت حبیب ا... می آیند واو را کشان کشان با خود می برند. بعد ها معلوم می شود که چون قزاق روس طمع پول های حبیب ا... را داشته کاری کرده که او را بکشند تا بتواند پول هایش را به دست بیاورد.

       

عنوان داستان :

 

      عنوان این داستان ارتباط مستقیم با محتوای داستان دارد.« دوستی خاله خرسه عنوانی است که برای این داستان انتخاب شده است.در داستان به یک حادثه ی تاریخی اشاره شده است. یعنی جنگ ملیون ایرانی با روس ها وعنوان داستان هم به حادثه تاریخی یاد شده تقریب و نزدیکی دارد. خوا ننده در آغاز داستان با خواندن عنوان اثر پی می برد که شخصی به علت محبت بی پروا توسط دوست روسی خود کشته شده است و این تنها رو ساخت و ظا هر قضیه است ، ولی رو ساخت آن دوستی و نزدیکی ایران و قزاق است. چرا که خرس نماد روسیه است و قزاق با خبث طینتی که در وی می بینیم به زیرکی تمام نقشه ای می کشد و جوان بیچاره را نابود می سازد.»[2] در خود داستان نیز اشاره شده است که شیخ جعفر به راوی می گوید :«ای بابا مگر عقلت را از دست داده ای ؛می خواهی سرت را به باد دهی ؟این ها را بی خود نیست که خرسشان میگویند. مگر دوستی خاله خرسه را نشنیده ای ؟ برو نیش عقرب را ماچ کن ببین چطور مزدت را کف دستت می گذارد.»

       

زمان داستان :

 

      زمان واقعی داستان که در اول آن اشاره شده زمان جنگ عمومی وزد خورد ها ی ملیون ایرانی و روسها در اطراف کرمانشاه در اوایل سنه ی 1334 است. و اما زمان داستانی : 1) زمانی که روسها کنگاور را گرفته ودر گردنه ی بید سرخ با قوای ایرانی وعثمانی مشغول زد و خورد بودند.

2) خدا تیغ احمد شاه را برا کند.

می بینیم که  زمان واقعی با زمان داستانی کاملاً یکسان است .

 

مکان داستان : کنگاور، جاده ی ملایر به کنگاور،کرمانشاه

 

شخصیت پردازی :

 

    درجه ی 1 : حبیب ا... :جوانی بیست ودو ساله،خوشگل،خوش اندام ، چهار شانه ، خون گرم،خرم وخندان و...

   

     درجه ی 2:راوی ، قزاق روس .    راوی کارمند اداره ی مالیه ی ملایر.    قزاق روس : طماع ، حریص، ناجوانمرد،نمک نشناس .

 

     درجه ی 3 : شیخ جعفر ، حمزه ، شاهزاده ی تویسرکانی ، رئیس اداره ی مالیه.

 

 شیخ جعفر : لوطی ، حق وحساب دان ، کهنه کار ، تریاکی

حمزه : عرب ، بد دهن ، سورچی و مهتر .

شاهزاده ی تویسر کانی : پر فیس و افاده

رئیس اداره ی مالیه : اهل ذوق شوق ، درویش صفت ، بی اذیت آذار ، اهل قمار ، نا آشنا به امور اداره .

 

سبک داستان :

 

    « داستان دوستی خاله خرسه در ارائه ی پیام خود به اندازه ی کافی روشن است ، اما نویسنده در خلال داستان به دخالت مستقیم در سیر حوادث و همدردی و دلسوزی با شخصیت ها می پردازد . نیت نویسنده احتملاً افزودن بر بار تاثیر داستان است . اما دخالت نویسنده در این مورد  در مجموع موفق نیست وبر تاثیر آن  نمی افزاید .» [3]  مانند این قسمت داستان:«از حمیت و مروت این جوان لذت وافر بردم و دلم می خواست خجالت دامن گیرم نبود بلند می شدم و آن پیشانی فراخش را که کلاه نمدی خط انداخته بود بوسه ی ستایش می دادم .»

 

بر جسته ترین نمود داستان : قسمتی که حبیب ا... را تیر باران می کنند .         

  

  

                                                                                                           جلیلی درخش



[1] -آرین پور،یحیی،از صبا تا نیما،زوار،تهران ،1379،ج2،صص278-283.   

[2] - دشتی، محمد ، برسی ادبیت داستانی در عصر قاجار با تاکید بر قصه های عامیانه ،پایان نامه ،تربیت مدرس ص 235 

[3] -جمال زاده ، محمد علی ؛به کوشش علی دهباشی ، یکی بود یکی نبود ، سخن ، تهران ، چ دوم ، 1381، ص 184. 

|+| نوشته شده توسط radfa در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 13:42 | 

                                               "هما" اثر:

 

                                                                       محمد حجازی

شناسنامه کتاب:

نام:هما  ، نویسنده:محمد حجازی  ، انتشارات:ابن سینا  ، سال نشر:1343تهران ، تعدادصص:176 ،قیمت:145ریال

خلاصه داستان:

حسنعلی خان مرد روشنفکری است که پس از مرگ دوستش سرپرستی همسر ودخترش هما را به عهده گرفته است .هما در آغاز داستان 21 ساله است وقصد دارد با منوچهر که جوان شایسته ای به نظر می رسد ازدواج کند .از این قسمت داستان کشمکش های درونی حسنعلی خان آغاز می شود ومعلوم می شود که حسنعلی خان عاشق هماست.هما متوجه این موضوع می شود ودر تصمیم گیری مردد می شود .حسنعلی خان بر نفس خود چیره می شود و وظیفه را بر عشق ترجیح می دهدو به قزوین می رود.بساط عروسی فراهم می شود .تا اینکه معلوم می شود منوچهر دارای همسر وفرزند است.چندی بعد با دسیسه های فردی به نام شیخ حسین ،حسنعلی خان به زندان می افتد وسرانجام پس از آزادی با هما ازدواج می کند.ومنوچهر پشیمان از گذشته خویش نزد همسر وفرزندانش باز می گردد.

عنوان داستان:

هما شخصیت اصلی ومحوری این داستان است واگر او را از داستان بگیریم داستان چیزی برای گفتن ندارد.این نام پرنده سعادت وخوشبختی را نیز به یاد خواننده می اندازد.

شخصیت ها:

شخصیت های اصلی در داستان هما وحسنعلی خان هستند .منوچهر از اهمیت نسبتا زیادی برخوردار است.وبقیه شخصیت ها فرعی هستنند مانند:طلعت خانم ،رقیه خانم....

 

در خصوص زمان ومکان داستان،داستان در زمان اشغال کشور توسط نیروهای روس اتفاق می افتد.

مهمترین حوادث داستان در قزوین اتفاق می افتند ومکان های دیگر داستان اهمیت چندانی ندارند.

درون مایه وسبک داستان:

هما داستانی است احساساتی.قهرمانان آن زیاد می اندیشد وکمتر عمل می کنند وپیوسته دستخوش تردید و وسواس هستند.نویسندگان این گونه رمان ها با برداشتی غیر واقعی از وقایع تاریخی وحوادث جنایی وجنسی ،داستان هایی می سازنند که از لحاظ سبک ومضمون هنری ارزشی ندارند. نویسنده آشکارا تاثیرش را از مکتب رمانتیک گرفته است.

مهمترین ویژگی داستان های حجازی اندرزی وتعلیمی بودن آنهاست .ویژگی دیگر این داستان نثر ساده وشعر گونه آن است.

برای خواننده امروزی آثاری همچون هما ،چندان جذاب نیستند.چرا که در آنها همه چیز با آنچه ما امروز در زندگی مشاهده می کنیم کاملا متفاوت است .موضوعاتی همچون عشق وزن که از مهمترین مضامین اینگونه آثار هستند بسیار غیر واقعی جلوه می کنند وگاه کسالت بار می شوند.سخن گفتن فیلسوف مآبانه هما ،حسنعلی خان ودر بعضی جاها منوچهر کاملا تصنعی است.زبان شخصیت های اصلی اغلب شعر گونه است.هما که سعی شده دختر کاملا عاقل وفهمیده معرفی شود،در بعضی از قسمت ها مرتکب اشتباهات فاحشی می شود.

 

                                                                                                          زیبا ظفرقندی

|+| نوشته شده توسط radfa در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 12:5 | 

                                               "پریچهر"

                                                    اثر:محمد حجازی

شناسنامه کتاب:پریچهر،محمد حجازی ،کتاب فروشی ابن سینا،1333،تهران،128ص،قطع رقعی ،چاپ سربی.

زندگی نامه نویسنده:

محمدحجازی (1280-1352ش)فرزند مستوفی معروف تفرشی، در سال 1300از طرف وزارت پست وتلگراف وتلفن به اروپا رفت وپس ازبازگشت نیز در خدمت آن وزارت خانه بود.او تا سال 1311 مجله پست وتلگراف وتلفن را منتشر می کرد.سفری یه هندوستان وآمریکا داشت.وسرانجام بر اثر سکته مغزی درگذشت.

آثار محمد حجازی: هما(13069) ، زیبا(1308) ، آیینه(1312) ، نمایش نامه محمود آقا را وکیل کنید(1320) ، پروانه(1332) وسرشک(1332).

مهمترین مناصب حجازی: عضو سازمان پرورش افکار،عضو فرهنگستان ایران،رئیس انجمن فرهنگی ایران وپاکستان،سناتور مجلس(1).

عنوان داستان:نام شخصیت اصلی داستان یعنی پریچهر است. داستان به طور کلی بر محور این شخصیت وزن دور می زند.

خلاصه داستان:

در بندر پهلوی یک مسافر پاریس دیدم ،در راه دچار مرض دریا شد .من از او پرستاری می کردم .در مریض خانه متوجه شدیم که مرض قلبی دارد. بعد از مدتی به قتل اعتراف کرد.وخواست که دفتر خاطراتش را بخوانم.

"علی در مغازه ای کار می کرد وآن جا با پریچهر آشنا شده بود.پس از عروسیشان فریدون،دوست مدرسه ای علی در تهران از فرانسه بر می گردد.علی به خانه فریدون می رود،او را با پریچهر می بیند.علی تصمیم می گیرد که فریدون را بکشد، اما ناموفق است.علی به خواست پریچهر دونفری عازم مشهد می شوند.در بین راه ترکمن ها به آنها حمله می کنند وآن دو اسیر دست آنها می شوند. بعدها که علی فرار می کند متوجه می شود پریچهر با عمر خان(رئیس ترکمن ها)ازدواج کرده است.علی با پریچهر ارتباط برقرار می کند ونقشه فراری می کشند.اما پریچهر در راه به او خیانت می کند.علی هم پرچهر وهم عمر خان را می کشد."

وقتی به بالین علی رسیدم درحال احتضار بود،دستم را گرفت ومرد.

زمان ومکان داستان: مکان اصلی داستان گیلان وصحرای ترکمنان است .حوادث اصلی داستان در این مکان ها اتفاق می افتند. زمان داستان حدود سالهای قبل وبعد از جنگ جهانی اول است.با توجه نشانه های زمانی که در داستان آمده می توان حدث زد که اتفاقات داستان مربوط به سالهای(1913-1920مو1292-1299ش) هستند.

شخصیت های اصلی داستان" علی و پریچهر "هستند که نویسنده به طور غیر مستقیم این دو راشخصیت پردازی کرده است.

سبک داستان:

داستانی رمانتیک وکاملا احساسی است که صحنه های مختلف را به طرزی رمانتیک توصیف می کند.این مسئله فضا سازی داستان را قوی کرده است.البته این گونه نوشتن دربسیاری از مواقع از حوصله مخاطب خارج می شود. جملات داستان در مواقع ترس و وحشت کوتاه وتلگرافی ودر مواقع دیگر بلند است.  ردپای نویسنده در داستان کاملا مشهود است ،نویسنده نگران انتقال مفاهیم موجود درد استان است وبه همین دلیلا داوری می کند و وارد داستان می شود.در خیلی از موارد برای اینکه رد پایش را گم کند با زبان راوی نظر می دهد.پایان داستان را هم می آورد وبر واقعی بودن داستان تاکید می کند.

                                                                                              خدیجه نامدار جویباری

|+| نوشته شده توسط radfa در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 17:4 | 

 

                                       "آشیانه ی عقاب"

                                                اثر:زین العابدین موتمن

    

     زندگی نامه

زین العا بدین موتمن سه شنبه سیزده ی خرداد 1293 در تهران متولد شد .فتحعلی خان صبای کاشانی ملک الشعرای فتحعلی شاه قاجار وبرادرزاده اش صبور و محمود خان (نواده اش ) ملک الشعرای اجداد پدری ومادری زین العابدین بودند .او در سال 1315 از کالج آمریکایی تهران( البرز فعلی )به اخذ دیپلم موفق گردید  .وبیش از نیم قرن را در همان دبیرستان به معلمی گذراند .وی ضمن تدریس در دانشکده ی ادبیات و دانشسرای عالی به اخذ درجه ی لیسانس زبان وادبیات فارسی وانگلیسی ودرجه ی از دوره یعالی کا لج آمریکایی توفیق یافت .در سال 1309شروع به نوشتن رمان آشیانه ی عقاب نمود .کتاب بعدی وی شعر وادب فارسی می باشد جنبه ی دیگر کار وی روزنامه نگاری می باشد .وی باروزنامه ی "شفق سرخ "همکاری می کرد وبا نام مستعارهای (ز_م و حاج لک لک)مطلب می نوشت .ودر تاریخ 2 آبان ماه 1384 درگذشت.

خلاصه ی داستان

داستان صبح جمعه در خانه ی خواجه سرورشروع می شود .عبد الله جوان برازنده ای است که پدرش را در یکی از جنگهای خواجه از دست داده است ودر خانه ی خواجه به کلفتی مشغول است وی عاشق دختر خواجه (گلنار) شده است .از طرف دیگر حسن صباح که شخصیت بزرگی است رقیب عبدالله می باشد و به خواستگار گلنار می آید .عبد الله نگران است از قضا ملک شاه کار تنظیم دفاتر مالیاتی را به وزرا پیشنهاد می کند .و می گوید هر کس این کار را زوتر انجام

دهد پاداش می گیرد .حسن صباح برای این کار دو ماه وقت می خواهد .در حالی که خواجه نظام الملک دو سال وقت می خواهد .دوست عبد الله چهره که در دربار حسن صباح کار می کند پنهانی با خواجه نظام الملک رابطه دارد ووکار حسن صباح را باطل میکند .حسن صباح بعد از اینکه پی می برد چهره   را می کشد و از قضا  عبد الله در صحنه حاضر  می شود  و بعد از فرار حسن صباح نگهبانان او را دستگیر می کنند  و به عنوان  قاتل  10 سال در زندان نگه  می دارند  بعد از 10 سال هنگامی که ملک  شاه به  زندان  سر می زندو احوال زندانیان را می پرسد.

پی به  نیکی بزرگی  می برد  که عبدالله 10 سال قبل  در حق  وی انجام داده است بنابراین

او را  آزاد  می کند  و عبذالله  از  دشمنانش  انتقام  می گیرد.

 سبک رمان

سبک ر مان عامیانه  و زبان  آن  خیلی  ساده به  زبان  مردم  کوچه  و  بازار است . معمولا  جملاتی که  نویسنده  در این  رمان به کار  می برد  بسیارساده  وقابل فهم می باشد . هیچگونه  لغت  خارجی ( اعم از ترکی و عربی و مغولی )در ان دیده  نمی  شود  در بعضی

از قسمت ها سبک  آن درباری است بخصوص در قسمت هایی مکالمه  بین  وزراء  پادشاهان.

  تم رمان

تلاش مظلومانه  همراه  با  مشقت های  بسیار برای رسیدن  به عشق .

  سخن  دیگران  در باره ی زین العابدی موتمن

دکتر محمد  علی کاتوزیان:

این معلم آدم یا آدم  معلم  علاوه  بر محترم  بودن  با سواد  هم  بود یعنی  حسابی  سواد  داشت بخصوص  در ادبیات  قدمایی و نو قدمایی و در جایی  دیگر  می گوید  موتمن  درسش  را  درست  می داد  منظم  ومرتب و بدون اتلاف  وقت  یعنی  حتی بدون  دادن  کوچکترین  امتیازی  به  بازی گوشی شاگردان

ایرج  افشار:

وطن پرستی  او  به حدی  است  که  بر سر  کتاب (خلقیات ما  ایرانیان  )جمال زاده  با آن نویسنده  شهیر  سر  شاخ  شد  زیرا  هیچ نپسندیده  بود  که  از  زبان  نویسندگان  خارجی اخلاق  مردم  ایران  به رخ  آنها کشیده  شود(1)

منابع:

۱.سایت روزنامه شرقُ دسترسی{۲۰/۹/۸۵}

1)             www.sharg newspaper.com

                                                                           فضل الله  خدادادی

 

|+| نوشته شده توسط radfa در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 18:3 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar